شازده کوچولو را هیچ کس نیست که نخوانده باشد یا حداقل چیزی از ماجرایش نداند. داستان مسافری است که از سیارک ب 612 به زمین آمد، اهلی شد و به آسمان برگشت. این اثر هم مثل اغلب داستان ها و آثار ادبی دیگر، سرشار است از اطلاعات زندگینامه ای درباره خود نویسنده.

مجله اینترنتی برترین ها





هفته نامه تماشاگران امروز - حمیدرضا صدر: از آخرین نامه اگزوپری به همسرش: «کونسوئلو از صمیم قلب از تو سپاسگزارم که همسرم هستی. اگر زخمی شوم کسی هست که مرهمی بر زخم هایم نهد، اگر کشته شوم کسی هست که در ابدیت چشم به راهش باشم. اگر بازگردم کسی هست که نزدش روم. کونسوئلو از تمامی آن بگومگوها دیگر چیزی بر جای نمانده است. اکنون سراپای وجودم سرود سپاس توست.»

شازده کوچولو حاصل یک عشق بود

«شازده کوچولو را هیچ کس نیست که نخوانده باشد یا حداقل چیزی از ماجرایش نداند. داستان مسافری است که از سیارک ب 612 به زمین آمد، اهلی شد و به آسمان برگشت. معمولا منتقدها این داستان را در دسته آثار سوررئال یا سمبلیک قرار می دهند اما واقعیت این است که این اثر هم مثل اغلب داستان ها و آثار ادبی دیگر، سرشار است از اطلاعات زندگینامه ای درباره خود نویسنده.

روباه قصه، یادآور روباهی صحرایی است که رمان نویس در منطقه کاپ جوبی در صحرای آفریقا رام کرده بود؛ گوسفند مشهور داستان از سگ پشمالویی که شب های نوشتن رمان آن را می دیده الهام گرفته شده است؛ مرد تاجر از روی شخصیت پی یر لاتکوئر، مرد صاحب قدرت صنعت هوایی که اگزوپری در ابتدا برای او کار می کرد گرفته شده؛ ... و بالاخره گل سرخ خودخواه قصه، از روی شخصیت کونسوئلو سونسین، همسر تندمزاج او ساخته شده.

اگزوپری عشقی پرشور داشت. بعد از آشنایی با همسرش کونسوئلو، یک بار به خاطر مخالفت خانواده با این وصلت او را سر موعد ثبت ازدواج قال گذاشت، با اینحال نتوانست سر این تصمیم بماند. بعد از ماه ها خودش دوباره سراغ کونسوئلو رفت، او را از ازدواج با شخص دیگری منصرف کرد و با او ازدواج کرد.

شازده کوچولو حاصل یک عشق بود

این زوج 13 سال با هم زندگی کردند، آن هم با عشقی پرتلاطم و با قهر و آشتی های بسیار. بارها از هم جدا شدند و دوباره سراغ هم رفتند. نه با هم سر سازگاری داشتند و نه طاقت زندگی بدون همدیگر.

کونسوئلو زنی بسیار اجتماعی بود و اگزوپری خلبانی منزوی؛ همین تفاوت بارز روحیات باعث جر و بحث های فراوان شد. (جالب است که اسم کنسوئلو به معنای مرهم و تسکین است!)

آخرین دعوای شدید این دو نفر، همان زمانی بود که اگزوپری نگارش «شازده کوچولو» را شروع کرد؛ رمانی که بعد از سقوط هواپیمای اگزوپری منتشر شد. گزیده ای مطلب حمیدرضا صدر به نقل از ماهنامه هفت و حواشی که به آن افزوده ایم، داستان همین عشق پرتلاطم را روایت می کند.

شازده کوچولو حاصل یک عشق بود

در آخرین نیم روز تابستان ژوئیه 1944 یک تکه ابر هم در سواحل ریو به چشم نمی خورد. کرانه دریا از سوی جنوب به سوی جزیره کرس امتداد یافته بود و بیننده احساساتی را پی خود می کشید. سواحل مدیترانه یکی از واپسین روزهای آرامش خود پیش از هجوم متفقین برای آزاد کردن پروونس از اشغال ژرمن ها را سپری می کرد.

به نظر می رسید هوای دلنشین، آفتاب دلچسب، آسمان آبی و بستر آرام دریا پیش از آغاز نبرد، برای فرانسوی ها آرزوی خوش اقبالی می کند؛ جز برای هوانورد تنهایی که از ماموریت راه دوری - از دره رون - به سوی کرس بازمی گشت.

هواشناسان متفقین پیش بینی کرده بودند آسمان دریا در آن روز پوشیده از ابر است و هوانورد تنها، می تواند دور از تیررس هواپیماهای شکاری دشمن در دل ابرها پنهان شود اما هواپیما در پهنه آسمان بی ابر طعمه شیرینی برای نازی های منتظر شکار شد. یک هدف اجتناب ناپذیر.

شازده کوچولو حاصل یک عشق بود

هوانورد تنها، آنتوان دوسنت اگزوپری بود. نویسنده شاعرمسلک و عاشق پرواز. با آن هیکل درشت بلندبالا به زحمت درون هواپیما می نشست (مچاله می شد) و می گفتند زخم های کهنه ای که سراسر تنش را پوشانده دیگر اجازه نمی داد آسان جابجا شود یا به سرعت از چتر نجاتش استفاده کند. 2 دقیقه از 12 ظهر گذشته بود که آلمانی ها به سوی هواپیمای تک سرنشین که به صورت نامتعارفی ارتفاعش را کم کرده بود در حوالی جنوب نیس نشانه رفته و شلیک کردند. صدای انفجار در دل آسمان پیچید و هواپیما درون آب، جایی بین نیس و موناکو سقوط کرد. احتمالا آلمانی ها از اینکه چنان آسان هواپیمای دشمن را سرنگون کردند از ته دل خندیدند. آن دشمن، اگزوپری بود و از نگاه ژرمن ها او تلاشی برای دور شدن از آنها و گریختن از ورطه بلا نشان نداده بود.

اگزوپری می توانست در تیررس ژرمن ها قرار نگیرد. می توانست پا به حریم ممنوعه نگذارد، می توانست ارتفاعش را تا آن حد کم نکند، می توانست نمیرد... فقط اگر غم غربت گذشته - مایه آشنای قصه هایش - گریبانش را نمی چسبید.

شازده کوچولو حاصل یک عشق بود

پس از انجام ماموریتش که از ساعت 8 و 45 دقیقه صبح 31 ژوئیه از باستیا در جنوب کرس آغاز شده بود، حین بازگشت خود را در شرق لیون یافت. یعنی در 60 کیلومتری خانه پدری در سن موریس دورمن. کافی بود مسیرش را تغییر دهد تا از آن بالا به جایی که شادترین لحظه های کودکی اش را سپری کرده بود، بنگرد. هر گوشه آن منطقه دنیایی از خاطرات شیرین بود. از آن بالا خود را روی زمین می دید. پیش تر در پرواز اکتشافی دیگری که در 29 ژوئیه انجام داده بود، طی بازگشت مسیرش را تغییر داد تا از آن بالا نگاهی به خانه خواهرش در سن رافائل بیندازد. این بار هم وسوسه شد به جایی که شیفته اش بود و او را به گذشته می کشاند بنگرد.

به شوق تماشای چند نمای دل انگیز، ارتفاع هواپیمایش را برخلاف دستورالعمل ها، به 6 هزار متری کاهش داد و به سوی غرب رفت. از آن بالا در پروونس خانه مادری اش را در کابریس دید. از دسامبر 1940 آنجا را ندیده بود. کمی آنطرف تر در غرب لامول نزدیک سن روپه به جایی که می گفتند پدرش را پس از مرگ آنجا آوردند نگاهی انداخت.

در کتاب «باد، شن، ستاره ها» نوشته بود روزهای دلچسب تابستانی دیگر تکرار نمی شوند. همیشه از اینکه خانه دوران کودکی شان را فروختند افسوس می خورد و می گفت گذشته مان را به دیگران واگذار کردیم. می گفت بارها به سن موریس برگشتم تا سایه های کودکی را دنبال کنم، ولی زمین های بازی دوران کودکی محو شده بودند و سایه بزرگسالی سنگین تر بود.

شازده کوچولو حاصل یک عشق بود

بزرگ شدن برایش گناه نابخشودنی به نظر می رسید. از آن بالا به کلیسای روستای اگه - جایی که در آوریل 1931 با کونسوئلوی السالوادوری ازدواج کرد - نگریست. به خانه ییلاقی که با کونسوئلو در آن مدتی زندگی کردند و او کتاب «پرواز شبانه» را نوشت. آن خانه در 31 ژوئیه 1944 آخرین شاهد زمینی بود که به پرواز اگزوپری نگاه کرد. هواپیما منفجر شد و تکه هایش در اعماق آب فرو رفت و او به سان زبانه نوری به آسمان پر کشید.

معمای مرگ اگزوپری در اذهان باقی ماند. سال 1998 ماهیگیری به نام ژان کلود بیانکلو در نزدیکی مارسی دستبندی را از درون آب ها بیرون کشید که نام همسر اگزوپری - کوئنسلو - روی آن خودنمایی می کرد. یک دهه قبل تر هم چند غواص ادعا کرده بودند تکه های هواپیمایی را در اعماق آب یافته اند. سرانجام در هفتم آوریل 2004، 60 سال پس از ناپدید شدن اگزوپری، معمای سقوطش حل شد.

کارشناسان ارتش فرانسه قطعات هواپیمای مدل لاکهدلایتینگ P38 را در اعماق 60 متری کنار پرتگاه های پروونس - در سه کیلومتری ساحل جایی بین مارسی و کاسیس - یافتند و شماره سریالی که روی دم هواپیما به چشم می خورد «2734I» متعلق به هواپیمای اگزوپری بود. رییس گروه جستجو به طعنه پس از ارائه گزارش خود گفت: «اکنون همه راضی شده اندهواپیمای اگزوپری کشف شد، ولی جسدی نیافتیم. بنابراین راز ناپدید شدن او به قوت خود باقی ماند.»

شازده کوچولو حاصل یک عشق بود

44 ساله بود که ناپدید شد. با پنج کتاب، نویسنده سرشناسی به شمار می رفت اما تصوری از محبوبیتش پس از مرگ نداشت و آنقدر زنده نماند که دریابد «شازده کوچولو» که در 1943 - یک سال پس از مرگش - چاپ شده محبوب ترین کتاب فرانسوی زبان سراسر دنیا خواهد شد.

نوشتن «شازده کوچولو» را طی سپری کردن دوران نقاهتش در آمریکا - تابستان 1941 - آغاز کرد. خلبان گمشده خودش بود و پسربچه موطلایی هم خود او بود. آنتوان لانه کرده در باغ های سرسبز سن موریس، رابطه او همسرش - کونسوئلو - فروپاشیده بود، با این وصف او هنوز در تب و تاب محبوبی که بی اعتنا به او در اروپا به سر می برد، می سوخت و گل سرخ قصه، کونسوئلو بود که با او راز و نیاز می کرد.

در «شازده کوچولو» با محبوبه اش آنچنان که خواست وداع کرد. نجواهای پسربچه موطلایی و گل سرخ، درد دل های اگزوپری دورافتاده از کونسوئلو بود.

شازده کوچولو حاصل یک عشق بود

اگزوپری و کونسوئلو در 22 آوریل 1931 ازدواج کرده بودند. کونسوئلو 30 ساله بود و 9 ماه بزرگتر از اگزوپری. زندگی این زن زیبا حیرت انگیزتر از ستاره های سینما بود و تناسبی با روح لطیف اگزوپری نداشت. این دختر یک مزرعه دار قهوه متمول السالوادوری در مدرسه هنری سن فرانسیسکو تحصیل کرد و 19 ساله بود که نامزدی اش را با نامزد 60 ساله اش به هم زد تا با افسر مکزیکی خوش سیمایی در آمریکا ازدواج کند.

شوهرش در جنگ های پخورویلا کشته شد و او کنار واسکونسلوس، روشنفکر مکزیکی قرار گرفت. واسکونسلوس او را «شهرزاد خط استوا» خواند اما وقتی کونسوئلو با انریکه گومز، نویسنده گواتمالایی که در سفارت آرژانتین در پاریس خدمت می کرد ازدواج کرد، او را Charito - عنوان زن بدنام اسپانیایی - نامید. واسکونسلوس در کتاب «شکنجه» به توصیف رابطه اش با کونسوئلو پرداخت و توضیح داد این زن چگونه او را از فرط احساسات به مرز جنون کشاند. کاریلو در 1927 درگذشت و کونسوئلو رابطه آتشینی با گابریله دانوزیو، نویسنده ایتالیایی ایجاد کرد. در 1930 (و در برخی منابع 1929) با آنتوان دوسنت اگزوپری آشنا شد و می گویند موریس مترلینگ، نویسنده معروف بلژیکی او را به ازدواج با اگزوپری تشویق کرد.

خانواده اگزوپری هرگز با ازدواج آنها موافقت نکردند ولی کونسوئلو برای همیشه دل آنتوان را ربوده بود و حتی در دورانی که اگزوپری از این رابطه رنج می برد، در تب او می سوخت.

شازده کوچولو حاصل یک عشق بود

آوریل 1943 بود که اگزوپری پیش از ترک آمریکا طی نامه ای از فقر مالی خود حرف زد و کونسوئلو را زن ولخرجی خواند که او را از یاد برده؛ نوشت: «... حتی یک پیراهن سالم بدون سوراخ هم ندارم. نه جوراب، نه کفش، نه هیچ چیز... و سپس تو که با آن جامه های نو راه می روی... فکر می کنم بدون من شادتر خواهی بود و من هم آرامش را در مرگ می یابم.»

به همین دلیل آنهایی که اگزوپری را از نزدیک می شناختند، از ناپدید شدنش حیرت نکردند. بارها جمله «اگر ناپدید شدم غصه ای نخواهم داشت» را به زبان آورده بود. آنابلا، ستاره سینمای فرانسه که دو بار در آمریکا در بیمارستان و سپس در آپارتمان کوچکش به دیدار اگزوپری رفت، او را مردی خواند که در دنیای رویاها به سر می برد.

هدا استرن و سلویا راینهارت که او را پیش از ترک آمریکا ملاقات کردند، می دانستند دیدار دوباره ای در کار نخواهد بود. آن اورگان دسژارین که اگزوپری را در 26 ژوئیه دیده بود، گفت: «دیگر نمی خواست زنده بماند.» و او را مردی یافت که «خداحافظی هایش را کرده بود.»

استیسی شیفت در کتاب «بیوگرافی سنت اگزوپری» در سال 1999 پا را فراتر گذاشت و به نقل از یکی از نویسندگان نشریه «ماریان» نوشت: «... وقتی اواسط دهه 1930 طی ملاقاتی از اگزوپری پرسیدم بهترین راه مردن چیست؟ پاسخ داد: سقوط در آب، درون آب احساس مردن نمی کنید، مثل این است که به خواب می روید و شروع می کنید به دیدن رویا.» به همین دلیل خیلی ها پرواز 31 ژوئیه اگزوپری را خودکشی از جفای محبوبی که او را نمی فهمید، خواندند.

شازده کوچولو حاصل یک عشق بود

خانواده اگزوپری پس از مرگش مبارزه دائمی را برای انکار کردن جایگاه کونسوئلو در زندگی اگزوپری و «شازده کوچولو» دنبال کردند اما کونسوئلو نامه های پرشماری از اگزوپری به خود عرضه کرد که در آنها او را «گل سرخ» خوانده بود. کونسوئلو پس از مرگ اگزوپری کنار روشنفکران معروف دوران مثل سالودارو دالی و لوییس بونوئل باقی ماند و به نقاشی و مجسمه سازی پرداخت و سرانجام دست به قلم برد و «خاطرات گل سرخ» را به رشته تحریر درآورد که در آن از حمله به اگزوپری هم ابایی نداشت و او را مرد بی رحمی خواند.

کرتیس گنت نویسنده آمریکایی که کونسوئلو را می شناخت، کتابش را دروغ بزرگی خواند و او را نویسنده ای قلمداد کرد که زندگی نامه اش را بارها تغییر داده تا تصویر مثبتی از خود بسازد و برخلاف تصویر جاافتاده اش خود را قربانی بخواند.

شازده کوچولو حاصل یک عشق بود

کریستین کامپیچ نیز روزنامه نگاری بود که گزارش مفصلی تهیه کرد تا نشان دهد «خاطرات گل سرخ» را دنیش دوروژمان نویسنده سوییسی دوست کونسوئلو نوشته، نه کونسوئلو.

کونسوئلو در سال 1979 از دنیا رفت و آنقدر زنده نماند تا دریابد اگزوپری با دستبندی که نام او بر آن حک شده به کام مرگ رفته است. عشق برای نویسنده احساساتی که دوستش دارم «مرگ آفرین» بود و برای ما، جواهر ابدی به نام «شازده کوچولو».
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه