متولد 1315 در رفسنجان، از پیشگامان مبارزات ضد استعماری و ضد استبدادی و از یاران سید ابوالقاسم کاشانی در نهضت ملی شدن صنعت نفت و از قدیمی ترین شاگردان و یاران روح الله خمینی است.

مجله اینترنتی برترین ها




مجله تماشاگران امروز - هیوا یوسفی، فرهاد عشوندی: در ویکی پدیا، سید مهدی طباطبایی اینگونه معرفی شده: «متولد 1315 در رفسنجان، از پیشگامان مبارزات ضد استعماری و ضد استبدادی و از یاران سید ابوالقاسم کاشانی در نهضت ملی شدن صنعت نفت. از همفکران و یاران سید نواب صفوی و گروه فداییان اسلام و از قدیمی ترین شاگردان و یاران روح الله خمینی است... روحانی مجتهد، نماینده مجلس هفتم از تهران و ... استاد مشهور اخلاق جنوب شهر تهران...»

استاد مشهور اخلاق. ما به همین دلیل سراغ ایشان رفتیم. قرار گفتگو با روحانی برجسته، شاید راحت تر از تصور ما هماهنگ شد. بعد از نماز مغرب و عشاء در دفتر کارشان؛ در یکی از کوچه پس کوچه های بزرگراه شهید محلاتی در جنوب شرق تهران.

صدا و سیما در حال باخت است

دفتر و دستکی بسیار ساده در ساختمانی قدیمی کحه حتی نگهبان هم نداشت. قبل از شروع مصاحبه یادآوری کرد که وقت زیادی برای پرسیدن سوال هایمان نداریم. مشخص بود که علاقه ای به گفتگو با رسانه ها ندارد. لابلای حرف ها، دلیلش را هم گفت. اینکه حرفی اگر داشته باشد، پیشنهادی یا انتقادی از کسی، ترجیح می دهد بی واسطه به خودش بگوید، مگر آنکه ضرورت پیدا کند که منتشر شود. مثل ماجرای نامه ای که اواخر دولت محمود احمدی نژاد خطاب به او نوشت یا تذکراتی که در گفتگو با سایت نامه نیوز به آیت الله مصباح یزدی داد.

سیاست محافظه کارانه صدا و سیما می گوید این رسانه نباید استقبال کند از اینکه یکی چون سید مهدی طباطبایی، جلوی دوربین برنامه زنده برود، به خاطر سخنان متفاوتش، به خاطر صراحت لهجه ای که دارد و البته نتیجه اش می شود همان برنامه به یادماندنی «این شبها».

مجری پرسید اگر رسول اکرم امروز در قید حیات بودند به جامعه اسلامی ما چه نمره ای می دادند و پاسخی غافلگیرکننده شنید: «نمره قبولی نمی دادند.»

سید مهدی طباطبایی منتقد صدا و سیما نیست، یا حداقل از آن دسته منتقدانی نیست که همه چیز را زیر سوال می برند. با اینحال می گوید که نگران آینده این رسانه است چون احساس می کند مردم خبرهایشان را از رسانه های دیگر می گیرند.

شما به خاطر صراحت لهجه ای که در بازگو کردن مشکلات جوان ها دارید در همه این سال ها چهره ای محبوب و از جنس مردم شناخته شده اید. سیمایی که از شما به عنوان یک روحانی که سال ها در مسند قضاوت هم نشسته، سیمای یک روحانی دوست داشتنی است. راستش بی اغراق بگوییم کلام تان آرامش بخش است و همیشه دشمن شماره یک تندروهای سیاسی در هر دو سوی احزاب انقلاب بودید. این خط مشی زندگی را از ابتدا داشتید؟

- من هم مثل همه هستم، فرقی ندارد و هر کس در حد خودش کا رانجام می دهد. این لطف شماست که می گویید آدم مهربانی بودم. من نمی توانم برای دیگران حکمی بدهم، خیلی بتوانم کاری کنم این است که سعی کنم رفتار خودم درست باشد. آنچه از عهده ام برمی آید این است که از ابتدا سعی کرده ام حتی المقدور مقداری متخلق به اخلاق دینی باشم. من این را از همان بچگی یاد گرفتم.

از نوجوانی هم تقریبا زیر پوشش معلم اخلاق بودم. هیچ وقت مشی تندروی نداشتم و همیشه می گفتم اسلام دین مهربانی و رئوفت است و پیام دین ما پیام بخشش و گذشت بوده است. آن چیزی که از ابتدای انقلاب برای من اهمیت داشته عفو بوده است. در آن روزهای پرهیجان ابتدای انقلاب، شاید حرف هایم خریداری نداشت ولی من تلاشم را می کردم. در آن سال ها خیلی به دنبال عفو عمومی بودم ام جواب نگرفتم. آن روزها شعار «انتقام» «انتقام» خیلی زیاد بود اما من می گفتم عفو.

حرفی که شنیده شدنش در آن شرایط خیلی سخت بود. من تلاشم را کردم. البته نتیجه نگرفتم اما پیش وجدانم راحتم که تلاشم را کردم. در حد خودم هر آنچه از دستم برمی آمد انجام دادم. مثلا خودم از همه شنجه گرانم به شکرانه پیروزی مان در انقلاب گذشتم و آنها را عفو کردم. یادم هست در دادگاه یکی از شکنجه گران ساواک - کسی که شکنجه گر من هم بود - اسمش را یادم نمی آید (کمی مکث می کند و بعد دوباره کلامش را از سر می گیرد) فردی به نام کمانگر بود، آیت الله محمدی گیلانی هم قاضی دادگاه.

او از کمانگر پرسیده بود برای شکنجه های سید مهدی طباطبایی و جسارتت به این سید چه دفاعی داری؟ او در دفاع از خود گفته بود من شنیده ام ایشان از شکنجه گران بدتر و سخت تر از من هم گذشته اند لابد مرا هم عفو کرده اند.

آقای محمدی گیلانی در دادگاه گفته بودند بله ایشان عفو کرده اند اما قانون شما را عفو نمی کند. یادم هست که این مطلب در آن جلسه مطرح شده بود و من خبرش را شنیدم. همان زمان چون خودم هم در دستگاه قضا بودم، خدمت آقای گیلانی رفتم و روی یک کاغذی نوشتم: «به شکرانه پیروزی انقلاب، اینجانب از تمامی شکنجه گران خود گذشتم و عفو کردم.» و این تابلو را بالای سر آقای گیلانی نصب کردم.

صدا و سیما در حال باخت است

جالب است که در آن شرایط با این روحیه نتوانستید با توجه به سابقه مبارزاتی که داشتید، آنطور که می خواستید اثرگذار باشید. شما از افراد نزدیک به حضرت امام (ره) بودید و از سال 42 در کنار ایشان حضور داشتید قاعدتا باید تاثیرگذار می بودید؟

- آن اوایل شور مردم آنقدر زیاد بود که من زورم نمی رسید. روزهای اول انقلاب بود و انقلابی ها هم پر از شور و هیجان. با خیلی از آقایان بحث کردم. می گفتم مخالف بعضی از تصمیم های سختگیرانه هستم. من حرفم را می زدم اما آنها نمی پذیرفتند و می گفتند برای کنترل امور بعضی تصمیم های سختگیرانه لازم است. البته با اینکه حرف هایم را قبول نداشتند، باز احترامم را نگه می داشتند و برخورد تندتری نمی کردند چون سابقه انقلابی داشتم. تنها کاری که می توانستند انجام بدهند این بود که بیرونم می کردند و مرا در این امور دخالت نمی دادند. - لبخندی می زند و ادامه می دهد - اگر این سابقه را نداشتم خدا می داند چه می شد؟

اما بعدها خیلی از آنها که در آن روزها خط مشی تندرویی داشتند، از آن طرف بام افتادند و حتی از خیلی رفتارهای انقلابی شان عدول کردند یا حتی خیلی هایشان پشیمان شدند.

- من درباره دوستان خودم حرف می زنم. آنهایی که آن سال ها با هم بودیم. 5 قاضی بودند که حالا دیگر در قید حیات نیستند. از دوستان نزدیک انقلابی ام بودند. تقریبا تمام شان قبل از فوت شان از من حلالیت خواستند. من به دیدنشان رفتم یا آنها آمدند و حرف زدیم. دوتایشان را در بیمارستان ملاقات کردم، یکی در خانه بودم و دوتا هم به دفترم آمدند. صحنه های عجیبی بود. خدابیامرزها اشک می ریختند و می گفتندآن روز تو به ما گفتی و ما نشنیدیم! می گفتند حرف های آن روزت را نشنیدیم.

اینها همکارانی بودند که آن اوایل انقلاب در قضاوت تندروی کردند و این اواخر به بیماری هایی دچار شده بودند که ناتوان شان کرده بود. یکی از آنهایی که من به دیدنش رفتم پوست و استخوان شده بود. زمینگیر بود. زار زار گریه می کرد و می گفت من به توصیه تو گوش نکردم و الان که در این وضعیت هستم تمام آن اتفاقات جلوی چشمم است. هر لحظه دست و پا زدن محکومان به اعدام خودم را به چشم می بینم. با گریه به من می گفت دعا کن که آرام شوم؛ خدا بیامرزدشان.

خیلی از قضات آن سال ها، بعدها کتاب های خاطرات نوشتند و دلایل بعضی احکام سختگیرانه شان را توضیح دادند، آن کتاب ها را خوانده اید؟ دلایل شان را دیده یا شنیده اید؟ دلایل شان را حالا که سال ها از آن اتفاقات و آن روزها گذشته، می پذیرید؟

- بله، همه آن کتاب ها را خوانده ام.- سید مکثی می کند، زیر لب می گوید استغفرالله و دوباره می گوید - همه را که نه اما بیشتر آن کتاب ها را خوانده ام. راستش هنوز هم نظرم همانی است که قبلا گفته بودم. بله تا آنجا که از چاپ آنها باخبر شده ام خوانده ام.

در یکی از کتاب ها، یک قاضی سرشناس آن سال ها درباره احکام پرشمار اعدامی که صادر کرده است گفته؛ اینکه مثلا فلانی و فلانی و فلانی به این جرم اعدام شدند و ... به نظرتان در آن سال ها نیازی به چنین فضایی بود؟

- نه! من فرصت این را ندارم که این موضوع را مفصل توضیح بدهم. اگر توضیحاتم ناقص بماند، ممکن است بدآموزی داشته باشد. از این جهت هم برای من و هم شما شرعا درست نیست اسمی از کسی ببریم یا نقدی بیشتر از این بکنیم اما اجمالا دیدگاه اول انقلاب؛ آنچه آن روز اتفاق افتاد را باید در ظرف زمانی خودش دید. در روزهای اول انقلاب و برای اداره کشور آدم هایی که در بطن انقلاب اسلامی حضو رداشتند انجام خیلی از کارها را برعهده گرفتند. طبیعتا در هر انقلابی تندروها در گرفتن پست ها جلو می افتند، مسلما هم نگاهشان همان نگاه تند است؛ بگذریم!

صدا و سیما در حال باخت است

شما در این سال ها برای روسای جمهور نامه هایی نوشته اید و نصایحی داشته اید. مشی خاصی که دیگر بزرگان کمتر انجامش می دهند. مثلا در نامه ای که به آقای روحانی نوشته اید گفته بودید نهاد خانواده ضربه خورده، اعتماد عمومی کمرنگ شده و بحث اخلاق در جامعه تضعیف شده است و ابراز امیدواری کرده بودید که این فضا ترمیم شود. الان بعد از این یک سال و خرده ای به نظرتان اوضاع فرقی کرده؟


- من از اول انقلاب تا به حال و در هر دوره ای به اندازه توانم تذکراتی داده ام. البته آن اوایل بنا نداشتم این مطالب را در جراید اظهار کنم، سعی داشتم آنها را به خاطر دوستی و نزدیکی که داشتم به خود طرف بگویم. قبلا هم از این کارها کرده ام. یک مورد از مواردی که خیلی برایم مهم است را برایتان تعریف می کنم.

سال ها قبل در قزل قلعه که بودم مسئولیت کمون داشتم یعنی میوه ها و خوردنی ها که برای زندانی ها می آوردند را جمع می کردیم تا بعد به تعداد برسد و بین آنها تقسیم می کردیم. هر کسی برای زندانی خودش سیب، موز، پرتقال و ... می آورد و ما اینها را جمع می کردیم. انتخاب مسئول هم اینطور بود که زندانی ها خودشان از بین خودشان یک نفر را به عنوان فرماندار انتخاب می کردند. هر 10 نفر هم یک نفر باید به شهرداری بدهند که کارهای نظافت و سفره آوردن و جمع کردن و ... را انجام بدهد هر 10 روز هم 10 نفر از هر 100 نفر شهردار می ماماند و بعد از پایان 10 روز استراحت می کردند اما فرماندار هر روز باید به همه کارها برسد.

من مدتی در قزل قلعه این مسئولیت را داشتم. یک آقایی تا می خواستیم چیزی را تقسیم کنیم دعوا می کرد، مثلا می گفتیم الان نفری نصف سیب بدهیم، او می گفت نه و سیب ها می ماند و می پلاسید. من با این فرد دعوایم شد و ما را به زیر هشت بردند هم او را کتک زدند هم من را، البته من را بیشتر زدند. این مسئله گذشت و باز من کار خودم را کردم و باز دعوایمان شد. وقتی انقلاب پیروز شد، همین آقا مسئول برنج کوپنی شد؛ من گفتم خب مرد مومن آنجا چندن سیب بود و می پوسید. این انبارهای برنج را اگر موشک بزنند، همه از بین می رود.

اینها را به مردم بده و باز دعوایمان شد. من گفتم اینجا دیگر نمی گذارم آن اتفاق بیفتد و اخطار می دادم و تلفن می زدم تهدید می کردم. می گفتم تو آن موقع هم نمی گذاشتی سیب ها را بدهیم، اینجا هم برنج ها را به مردم نمی دهی؛ خیلی ها اخلاقیات زندانشان بعد از انقلاب در مسئولیت شان رو می شد. الان هم همان روحیه را دارم اما چون مسئولان ممکن است توجه نکنند نامه هایم را رسانه ای می کنم!

الان مدتی از نامه تان به آقای روحانی گذشته. به نظرتان در این یک سال و خرده ای فضا بهتر شده؟

- به طور کلی همین آرامشی که وجوددارد نشان می دهد که کار دولت جدید اثر کرده است اما این اثر هنوز ضعیف است. مردم و خود ما بیش از این توقع داریم. به نظر خودم الان بهترین زمان برای بهبود امور است چون بسیاری از افراد وقتی از ناگواری ها خسته می شوند آماده هستند که از این حالت بیرون بیایند. مردم سال های سختی را پشت سر گذاشته اند و الان آماده اند برای همراهی با مسئولان تا از این شرایط خارج شویم. این آمادگی بهترین کمک به مسئولان است. اگر خسته نبودند سخت می شد به آنها تفهیم کرد که بد زندگی می کنند. الان موقعیتی است که مردم این را می فهمند و به همین درست کردن فضا راحت تر است. دولت نباید این فرصت را از دست بدهد.

خیلی ها مثل شما نیستند و ترجیح می دهند حرفی نزنند. مثلا نگویند اوضاع خوب نیست. حتی دوست دارند شعار بدهند و بگویند همه چی خوب است؟

- من به کار دیگران کاری ندارم. گفتم که من به شیوه خودم زندگی می کنم و مرا هم در قبر خودم می خوابانند. باید پاسخگوی اعمال خودم باشم.

صدا و سیما در حال باخت است

و این انتظار زیادی است که دولت به تنهایی بتواند این فضا را تغییر بدهد چون خیلی ها مثلا در بحث اخلاق می گویند این فرهنگ ها و مشکلات مربوط به سال های گذشته است. می گویند تغییر دادن این رفتارها سخت است و زمان می برد و ...


- من هم می گویم سخت است اما از کار سخت به خاطر سختی اش نباید فرار کرد. سخت را باید آسانش کنیم و اجرایش کنیم. چه کنیم که سختی ها را کاهش دهیم و مشکلات را حل کنیم؟ من اینها را قبل از آمدن آقای روحانی و در زمان آقای احمدی نژاد به ایشان گفته ام. دو سه مرتبه به دیدارشان رفتم و مفصل موضوعات را مطرح کردم. اهمیت شان را گفتم اما بعدا دیدم اتفاقی نمی افتد، خسته شدم و حرف هایم را به روزنامه کشاندم وگرنه مرا چه به گفتن این حرف ها در روزنامه ها (لبخندی می زند) بعد هم همان ها را برای آقای روحانی نوشتم.

از آقای روحانی خسته نشده اید؟

- نه، من به روحانی به عنوان یک انقلابی قدیمی علاقه دارم و امیدوار هستم کار پیش برود. او شرایط سختی برای اداره امور دولت دارد. این روزها به واسطه کاهش قیمت نفت و فضای بیرونی از توانمندی های این دولت کاسته شده و این روند، اداره کشور را کمی کند کرده. از این جهت به او و همکارانش حق می دهم.

به نظرتان مذاکرات هسته ای حل شود می توان به اینکه فضا بهتر شود امیدوار بود؟

- نه، مذاکرات بخشی از قضیه است. عوامل ایجاد مشکلات یکی دوتا نیست و فقط منحصر به مذاکرات نمی شود.

یعنی درد معیشت مشکل اصلی نیست؟

- نه اولین مشکل اشتغال است. نرخ بیکاری خیلی بالا است. ما تعارف نداریم. بشر کار را دوست دارد و فرد بیکار آرامش ندارد. البته مسئله فقر هم هست. خیلی از عوامل دیگر هم دست در دست هم دادند و برای همین می گویم دولت کار دشواری در پیش دارد.

صدا و سیما در حال باخت است

شما همیشه در صحبت هایتان از مسائلی مانند ازدواج، شیوه زندگی زوج ها و بنیان خانواده می گویید. این آمارهایی که در مورد بالا رفتن طلاق می شنویم ترسناک نیست؟


- کلا می ترسم. همه مفاسد اعم از طلاق، بیکاری، درگیری یا خدای نکرده ناامنی مالی در آینده به شدت افزایش پیدا کند اما امیدوارم مسئولان هم هوشیارانه؛ نیروی انتظامی آگاهانه و مردم با توجه و دقت به این مسئله توجه داشته باشند. مسئله «فقر و نیاز» را در جامعه کنترل کنند. اتفاقی که دست تندروها را می بندد.

می گویند پشتوانه این نظام فقرا یا بهتر بگوییم طبقات پایین دست نظام بودند و الان این فشار اقتصادی ارکان نظام را هدف قرار داده؟

- کلا هر وقت اغنیا به فقرا نرسند و توانمندها به ناتوانان کمک نکنند و دولت دریافت فقر را نشناسد، قطعا زمینه، زمینه آسیب پذیری می شود.

خیلی ها معتقدند اخلاق در جامعه ما از جایی که فرهنگ تملق پررنگ شد کمرنگ شد؛ اینکه مدام حمد و ثنای همدیگر را بگوییم. درست نقطه مقابل شما که همیشه حرف خودتان را می زنید و مشکلاتی را می گویید که دارد به کشور و اجتماع ضربه می زند.

- هر کدام از اینها که شما می گویید یکی از عوامل است. کلا جامعه نیازمند انجام کارهایی و انجام ندادن بعضی کارها است. بحث این است که ببینیم کدام کارها فایده دارد. من می خواهم یک مسئله را به همه مردم بگویم. آقایان خانم ها، هر کدام از شما در حد خودتان سه چیز را رعایت کنید. اینها برای همه ما خوب است و کمک می کند هم خودمان بهتر زنتدگی می کنیم هم جامعه بهتری می سازیم. یک؛ عصبانی نشوید.

صدا و سیما در حال باخت است

این عصبانی شدن اول به خودتان ضربه می زند و شما را ناتوان می کند، بعد هم که برای جامعه خوب نیست. دو؛ به دیگران کمک کنید. از کمک کردن نترسید. نگویید بعدش چه می شود. بله دست تان را در دهان کسی که دیوانه است نکنیدتا گاز بگیرد. به او نمی توانیدمهربانی کنید! و سوم؛ در جاهایی که می بینید عاصی شده اید، گذشت تان را بیشتر کنید. خودتان راحت تر می شوید. اینها بی عرضگی نیست. اینها توانمندیاست که آدمی بتواند خودش را کنترل کند. من توصیه می کنم به تک تک جوان هایی که می خواهند پیشرفت کنند عصبانی نشوید، به دیگران کمک کنید و در برابر مشکلات گذشت کنید.

رفتار شما نشان می دهد نسبت به جامه شناخت درستی دارید. خودتان هم جایی گفته بودید بزرگتر و کوچکتری در جامعه ما از بین رفته؛ به نظرتان الان فضا طوری هست که کسی نصیحت گوش کند؟ آیا گوشی برای شنیدن نصیحت وجود دارد؟

- بشر گوش می کنداما نوع وصیت و نصیحت فرق می کند. ذات انسان نصیحت پذیر است. باید بگردی و ببینی با چه زبانی باید حرف ها را بگویی که بهتر به دل بنشیند و اثرپذیر باشد.

همین صدا و سیما که خودشما گاهی در برنامه هایش شرکت می کنید در این بخش خیلی موفق نبوده است. بسیاری می گویند یکی از مشکلات جامعه این است که صدا و سیما به وظایفش درست عمل نکرده؛ هم مخاطبش را از دست داده، هم نتوانسته برای مخاطبانش قابل اعتماد باشد.

- نه، این را قبول ندارم. صدا و سیما هنوز برای مخاطبانش قابل اعتماد است. من قبول دارم جایگاهش را از دست داده است. قبول دارم مخاطبانش کم شده اما رسانه ای قابل اعتماد است. به نظرم مشکلات اداری باعث می شود پیام های تولیدی ما دیر به دست مخاطب برسد. نویسنده و تهیه کننده از بطن جامعه سوژه پیدا می کند. عرف جامعه را وقتی می فهمد، آن را به تصویر می کشد. او چیزی را که می بیند برایش سناریو تهیه می کند و می سازد.

اما چرا اثربخش نمی شود؟ چون دیر این را به صحنه می آورد. زمانش را از دست می دهد و آنچه به مردم آموزش می دهد به ضرر مردم است و دیگر برای مخاطب هم جذابیتی ندارد. در این روند مقصر فیلمساز نیست. روند اداری این قضیه طول می کشد. برای همین فیلم های ما خیلی به روز و اثربخش نیستند.

آمار خود صدا و سیما می گوید که مخاطبانش کم شده است.

- مطالبی که باید به مردم برسد براساس سیاست و برنامه گذاری باید در زمان مشخصی به مخاطب برسد اما دیر می رسد. این تاخیر باعث می شود مردم به رسانه های خارجی روی بیاورند. صدا و سیما اگر نگاه مردم جامعه را از دست بدهد باخته است. من بارها هشدار داده ام که اینجایی که صدا و سیما الان قرار دارد در حال باخت است مگر اینکه بتواند ضعف خودش را جبران کند. مردم چرا باید مجبور شوند اخبار را از جای دیگری بگیرند؟ مسئولان صدا و سیما هر چه بیشتر بینش جامعه را جفظ کنند، موفق تر هستند.

صدا و سیما در حال باخت است

شما این تکنولوژی های جدید را تهدید برای بنیان جامعه می بینید؟ این دنیای مجازی اینترنت، وایبر، فیس بوک و ...


- من هیچ چیز را تهدید نمی دانم. من می گویم الان عصر تکنولوژی است. دنیای تکنولوژی هم دنیای پیشرفت است، باید بفهمیم چطور از آن استفاده کنیم. ما نباید بگوییم ماشین بد است باید بگوییم راننده بد است. ما نباید بگوییم موبایل بد است، گیرنده بد است. اینترنت و شبکه های مجازی هم بد نیستند، ما باید شیوه استفاده درست شان را بدانیم و این شیوه را با فرهنگ سازی آموزش بدهیم.

الان این رسانه ها متهم به ترویج ناهنجاری ها در جامعه هستند. به نظرتان می شد با فیلترینگ جلوی اثر مخرب شان را گرفت؟

- اصلا نمی شود. این ابزارها برای کمک به ما انسان ها درست شده اند. باید به جای محدود کردن شان کاری کنیم که از آنها استفاده درستی بشود. انسان ها برای رسیدن به خوبی ها باید ابزار را به شیوه درستی به کار بگیرند. حتی یک قاشق هم می تواند برای انسان خطرساز باشد تا چه برسد به اینترنت. من همیشه در این بحث یک مثالی دارم که می گویم.

یک شخصی می گفت نمی دانم چرا وقتی چایی شیرین می خورم دماغم درد می گیرد، گفتند یک چایی بخور؛ وقتی خورد دیدند قاشق را از استکان برنمی دارد و قاشق به دماغش می خورد. اینکه برایش نباید حکم داد او دیگر چایی نخورد، مشکل این است که قاشق را برنمی دارد. درباره این نوع نگاه به رسانه های جدید هم باید ماجرای قاشق آن بنده خدا را در نظر گرفت. باید سعی کرد روش درست استفاده کردن را یاد داد نه اینکه این تکنولوژی ها را محدود کنیم.

شما در چند سال گذشته یکی از بزرگترین کارهایی که برای نظام کردید این بوده که زبان تاریخ انقلاب بودید در قضیه مرگ بر آمریکا و اخیرا در قضیه توهین به آقای بهشتی نامه دادید. شما الان یکی از آخرین چهره هایی هستید که جلوی تندروها می ایستید و می گویید. نمی ترسید مسیر طوری پیش برود که این تندروهای جدید اصول انقلاب را زیر پا بگذارند؟ در قضیه آقای بهشتی و ماجرای مک فارلین و صحبت هایی که درباره آقای هاشمی مطرح شده بود، فکر می کنم شنیدن این اتهامات برای خودتان خیلی دردناک باشد.

- به محض اینکه چنین چیزی را می خوانم یا می بینم سعی می کنم اول ببینم اثرش در جامعه چقدر است. به اندازه ای که اثر را می بینم اگر بتوانم به طرف و گوینده و نویسنده مهربانانه تذکر می دهم و اگر ببینم جواب نمی گیرم مجبورم برای ضبط در تاریخ، صحبت و آنها را در رسانه ها مطرح کنم.

صدا و سیما در حال باخت است

این بار مثلا روی صحبت تان با یک روحانی و یک روزنامه نگار اصولگرا بود. اینکه معترض شده بودید به شکسته شدن حرمت شهید بهشتی و ...

- من تا بتوانم اعتراضم را می کنم. ترسی هم از کسی ندارم. اگر حرفی را حق بدانم، می گویم. برای چه باید بترسم و سکوت کنم جایی که ممکن است سکوتم باعث تحریف تاریخ شود؟ من عمر خودم را کرده ام و این را هم بگویم که از افراد اصالت دار در انقلاب که صاحب آگاهی هستند و آن روزها را یادشان مانده، خیلی کم مانده اند. بزرگانی مثل آیت الله مهدوی کنی یا آیت الله غیوری یا آیت الله موسوی هزاوه ای را ببین. همگی اینها از نیروهای ارزشی و ارزشمند انقلاب بودندو به تازگی از دنیا رفته اند. من هم جزو همین ها هستم و رفتنی.

خدا رحمت کند آقای عسکراولادی را. سال قبل از فوتش، آخرین شبی که در منزل ایشان منبر رفتم، مرا خواست و دعوتم کرد برای مراسم سال بعدش. آن روزها چون خیلی با منبر رفتن من و حرف هایم در آنجا مخالفت داشتند، این اعتراض را به ایشان منتقل کرده بودند. خدابیامرز من را بغل گرفت و گفت من حرف های شما را به دل می گیرم و به جان می خرم و کاری هم به حرف های دیگران ندارم. شما هم توجهی نداشته باشید. شما سال دیگر هم بیایید و سخنان تان را بگویید اما ایشان از دنیا رفتند و من دلم سوخت برای رفتن چنین سرمایه ای اما خوشحال بودم حکه توانستندتا آخر عمر آنچه را که در خود می دید بگوید؛ آنچه که صلاح جامعه اسلامی بود.

شما به ایشان علاقه زیادی داشتید اما مثلا در مسئله ای که ایشان ورود کردند شما مصلحت نمی بینید وارد شوید؟

- نه، من تاثیری نمی بینم که بخواهم ورود کنم.

نمی ترسید تاریخ انقلاب بعد از شما تحریف شود. شاید نیاز باشد اینها مکتوب شود.

- نه، مکتوب اینها هم وجود دارد. همین قدر ساده به شما بگویم من بیم از این دارم که ما نباشیم و نوشته هایی به دست مردم بیفتد و آگاهی آن روز مردم به جایی برسد که به اسلام بدبین شوند. خدا را می خوانم که آینده این انقلاب و این فتارها در کتاب ها و نوشته ها به گونه ای نباشد که ما را و ماها را زننده و شکننده حریم دین تلقی کنند. مردم باید ما را یار و یاور و معین دین بدانند نه مخرب دین. این را حتما از قول من بنویسید که این بزرگترین هراسم است.

و برای پایان بحث، به دولت آقای روحانی نمره نمی دهید؟

- نه نمی توانم، کاری صورت نگرفته که بخواهم نمره بدهم. باید یک سالی بگذرلد.

یک سال که گذشته!

- اولین سالی که آقای روحانی آمده بود بودجه دولت قبلی را مصرف کرده، بودجه ای که خودش به مملکت داده این نشان توان اقتصادی و برنامه ای است که خودش از طریق مجلس ریخته و اجرا کرده. این مهم است و تا امروز طبق برنامه خودش نسبتا موفق بوده است.

برنامه اعتدال که ایشان داشتند؟

- تا امروز ایشان نسبتا در حفظ فضای معتدل کوشیده اند. البته گاهی هم خطاهای گفتاری داشته اند که امیدوارم تکرار نشود.

ادبیات گاهی تند ایشان را نمی پسندید؟

- نه تعارف که نداریم. ایشان روحانی است و باید به کلماتی که استفاده می کند بیشتر توجه داشته باشد. من از ایشان توقعی دارم که از دیگران نداشتم.

صدا و سیما در حال باخت است

بخشی از نامه حجت الاسلام سید مهدی طباطبایی به محمود احمدی نژاد


اینجانب در طول دوران مسئولیت شما انتقادهایی به اقوال و افعال شما داشتم و این انتقاد به شخصیت حقوقی شما بود در جایگاه ریاست جمهوری و نه مخالف با شخصیت حقیقی شما، چون معتقدم هر عملی نسبت به جایگاه سنجیده می شود، هیچ گاه مخالفت نکردم و فرق زیادی بین مخالفت و انتقاد قائل هستیم همانطوری که بارها هم اعلام کرده ام، نقدها را برای ارشاد و از باب نصیحت مطرح کردم چرا که در طول این سال ها تلاش داشتم آنچه لازم است برای پیشرفت کشور در رفع نیازمندی های ضروری از ملت از هر طریق ممکن ولی مناسب ابراز و اعلام دارم بپذیرند که نصیحت و خیرخواهی کردن را جزو وظایفه ذاتی خودم می دانم خاصه آنکه دولت شما خصوصا در دوره نهم خدمات شایان توجهی انجام داد ولی گاهی چنان مردم و به ویژه جوانان را امیدوار با شعار (ما می توانیم) هیجان زده کرده بود که منتظر بودند به صورت معجزه آسایی به خواسته های مشروع خود برسند.

این دوره مسئولیت شما گذشت، همانطور که برای دیگران گذشت و برای آیندگان نیز خواهد گذشت. آنچه در تاریخ می ماند شخصیت شما، گفته های شما، عملکرد شما و آثار آن است و از همه مهمتر آن چیزی است که در پیشاه خداوند ثبت و ضبط خواهد ماند.

اجازه بدهید از باب نصیحت پدرانه چند مطلب را عرض کنم:

اول آنکه در دوره مسئولیت شما مطالبی گفته شد که به حیثیت افراد لطمه وارد کردید. آنچه از شما تقاضا دارم تا فرصت باقی است بررسی کنید اگر حیثیتی از گفتار و اقوال و اعمال شما به طور ناصوابی خدشه دار شد یا آسیب دیده جبران کنید که کاری بس بزرگ، ماندگار و مفید خواهد بود و نه تنها از شخصیت شما نمی کاهد بلکه بر ابهت و اهمیت شما می افزاید و رسم دینداری چنین می نماید.

دوم آنکه به مجامع مذهبی، دینی و دوستداران خود در هیات های مذهبی توجه کنید که سرمایه اصلی شما به حساب می آیند. از آنان دلجویی کنید و در جمع شان حاضر شوید و درد دل های آنها را بشنوید و این را یک وظیفه بدانید.
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه